تبلیغات
کلوپ آترا - شعر نو
برایم گریه کردی باز پیداست

صدای هق هقت را میشناسم

میان ناله های پشت دیوار
 
عاشقانه گفتنت را میشناسم

مخواه پنهان کنی از من غمت را

سکوت نامه ات را می شناسم

دلت در حسرت پایان هجر است

دل شوریده ات را می شناسم

تمام سال و ماه وهفته و روز

غم دیرینه ات را می شناسم

نمی خواهی مرا غمگین ببینی

نگاه عاشقت را میشناسم

ولی از من مپوشان درد خود را

که راز سینه ات را می شناسم

مپوشان سرخی چشمان خود را

غروب دیده ات را می شناسم

دوباره گریه کردی مثل هر شب

نگو نه عادتت را می شناسم





ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ

ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار

که این دیوانه تنها تکیه گاهش ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ

ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ، ﺗﺴﻠﯿﻤﻢ

ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﻤﺎﻥﺍﺑﺮﻭ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭد





باز هم تسبیح بسم‌الله را گم کرده‌ام
شمس من کی می‌رسد؟ من راه را گم کرده‌ام

طره از پیشانی‌ات بردار ای بالا بلند
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده‌ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته‌ام
در میان کوه سوزن، کاه را گم کرده‌ام

زندگی بی‌عشق شطرنجی‌ست در خورد شکست
در صف مُشتی پیاده، شاه را گم کرده‌ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می‌بینم که حتی چاه را گم کرده‌ام

زندگی آن‌قدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته‌ی کوتاه را گم کرده ام



تاریخ : دوشنبه 23 تیر 1393 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : erfan | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کوچه قشقایی
  • وب حسیــــن آل حبـــیب
  • وب تـــرنـــه مکـــرم
  • وب بازیچه